وبلاگ هواداران شهره قمر به این آدرس انتقال یافت
www.bestgallery.persianblog.ir
مطالب این وبلاگ دیگر به روز نخواهد شد
جدید ترین مصاحبه شهره قمر
مصاحبه تلفنی شهره قمر با شبکه TRT ترکیه
به نقل از ماهنامه ماهرخ چند روز پیش یکی از برنامه های شبکه TRT ترکیه مصاحبه ای تلفنی با شهره قمر داشته است که بدین وسیله شهره قمر اظهار علاقه به حضور در سینمای ترکیه کرده است و گفت : حاظرم شخصا با سرمایه گذاری در یکی از فیلم های سینمای ترکیه به من اجازه دهند حتی برای چند دقیقه ای جلوی دوربین بروم تا بتوانم استعدادهای خودم را نشان دهم (( شهره قمر یکی از بازیگران تازه وارد سینمای ایران است که در فیلم های رئیس و انعکاس و آن سوی پرچین بازی کرده است )) شهره قمر در ادامه مصاحبه افزود برای من سینمای ترکیه سکوی پرتابی است به سوی سینمای آمریکا و هالیوود سینمای ایران برای نشان دادن استعدادهای من بسیار کوچک می باشد واقعیت این است که مردم ایران به مسخره بازی های مهناز افشار و محمدرضا گلزار در سینما عادت کردن و در آخر از مردم می خوام که با تحریم اینگونه فیلم ها به رشد فیلم های بهتر در سینما کمک کنند
منبع خبر ماهنامه ماهرخ
از وبلاگ زیر حتما بازدید کنید!
با کلیک بر روی لینک زیر وارد وبلاگ داریوش مردان شوید که شامل عکس و بیوگرافی و مصاحبه ها و خبر های مربوط به هنرمندان و همچنین اخبار و مطالب استان گیلان می باشد
www.bestgallery.persianblog.ir
عکس های شهره قمر ـ بهترین عکس های شهره قمر ـ آخرین عکس های شهره قمر ـ جدیدترین عکس های شهره قمر ـ چند عکس از شهره قمر
عکس شهره قمر ـ عکس هایی از شهره قمر ـ گالری عکس های شهره قمر ـ تمام عکس های شهره قمر ـ عکسی از شهره قمر
زیباترین عکس های شهره قمر ـ آخرین عکس شهره قمر
شهره قمر ـ شهره قمر بازیگر سینما ـ
/بيست و هفتمين جشنواره فيلم فجر-7/
«كريستال» محسنينسب به جشنواره فيلم فجر ميرود
خبرگزاري فارس: فيلم سينمايي «آن سوي پرچين» كه به «كريستال» تغيير نام داده ،به كارگرداني محسن محسني نسب روزهاي نخستين فيلمبرداري را در لوكيشني در يوسفآباد پشت سر ميگذارد تا در جشنواره فيلم فجر شركت كند.
به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، اين فيلم سينمايي كه محسني نسب پس از 7 سال بعد از ياسهاي وحشي كارگرداني ميكند،20 از مرحله فيلمبرداري را پشت سر گذاشته و اين روزها در لوكيشني در يوسف آباد پيش ميرود.
بر اساس اين گزارش، فيلمبرداري «كريستال» روز جمعه در حوالي ميدان فاطمي با حضور تمامي بازيگران با بازي بابك انصاري آغاز شد و با كار در لوكيشن در خيابان فرشته ادامه يافت.
در اين پروژه دانيال عبادي، مهدي سلوكي،شهره قمر،بابك انصاري،محمدرضا حبيبيان ايفاي نقش ميكنند.
اين فيلم در ادامه روند فيلمبرداري در زندان رجايي شهر كرج فيلمبرداري و سپس گروه به شمال كشور و شهر نور خواهند كرد و باقي كار را آنجا فيلمبرداري ميكنند.
قصه اين فيلم درباره سه جوان است كه هر كدام به خاطر مهديه، ديه و چك به زندان افتاده بودند و پس از آزادي با اتفاقاتي روبرو ميشوند.
عوامل اين فيلم عبارتند از: «كريستال» تهيه كننده، نويسنده و كارگردان: محسن محسني نسب، مجري طرح و سرمايهگذار: اميد الف اميدي، مدير فيلمبرداري: رضا شيخي، مدير توليد: فؤاد بورپور، صدابردار:حميد دژاكام، برنامه ريز و دستيار اول كارگردان: رضا سخايي، طراح گريم: حسين صالحيان، طراح صحنه و لباس: محسن محسني نسب، مدير تداركات: مجتبي زنديه، دستيار فيلمبرداري: مصطفي معمار، منشي صحنه: مريم مجتبوي بابك، مديرصحنه: سعيد قلي زاده، عكاس: عسل هاشمي، مجريان گريم: داريوش صالحيان، زهره احمدي، گروه فيلمبرداري: حميد فرزان، فرزاد گرايلي، حسين توشآذر، دستيار صدا: حميد غيبي، دستيار صحنه: امير مطلق، دستيار لباس: مرجان گلپايگاني، دستيار تداركات: كمال جهاني، سهيل فهيمي، مديرامور هماهنگي: علي محسني، مدير روابط عمومي: امير مطلق، بازيگران: دانيال عبادي، مهدي سلوكي، شهره قمر، بابك انصاري، محمدرضا حبيبيان، مهدي تهراني، مريم عبدلي، الناز بهمنزاده، امين منطقي، پريناز همدانچي.
انتهاي پيام/
سينمايي كه در آن تعريف درست داستان، بهرهگيري از بازيگر شناخته شده و كلا عوامل حرفهاي حضور پررنگي دارند.
جالب اينكه ميان هر 4فيلم رضا كريمي نوعي ارتباط مضموني به چشم ميخورد و تم خيانت به شكلهاي مختلف در آنها تكرار شده است.«انعكاس» آخرين ساخته رضا كريمي، بهترين فيلم اين كارگردان نيز بهشمار ميآيد و حكايت از اين دارد كه اين فيلمساز در طول بيش از يك دهه حضور بهعنوان كارگردان، به پختگي رسيده است.
نكته قابل تأمل در مورد كريمي اين است كه تكليف خود را با نوع سينمايي كه ميخواهد به آن بپردازد روشن كرده است؛سينمايي كه هم تماشاگر عام را جذب كند و هم احترام مخاطب خاص را برانگيزد.
- به نظر شما روايت داستان و درواقع فيلمنامه قابل باور بود؟
يكي از مشخصات فيلمنامه، باورپذير بودن آن است. اتفاقات بايد طوري نوشته شده باشد كه باورپذير باشد. حتي در مرحله اجرا هم بايد باورپذير باشد و اگر اينطور نبود مردم ارتباط برقرار نميكنند. فيلمنامه به نظر من باورپذير بود و مردم از آن استقبال كردند.
درواقع اين هنر فيلمنامهنويس است كه اتفاقاتي كه بهنظر ما باورپذير نيست را باورپذير كند، شخصيتها منطقي باشند و اتفاقات قابلقبول. اگر چنين نباشد، مخاطب هم باور نميكند. نه در اين فيلم، بلكه در فيلمهاي ديگر هم اين اتفاق ميافتد و اين يك طراحي هنري است و براي همين است كه يكسري فيلمها خاص ميشوند. كمتر كسي ميتواند شرايط را باورپذير كند، مگر اين كه طراحي و ايده موضوع بايد تازه باشد ايده بايد تازه باشد تا تماشاگر را جذب كند؛ بايد بهنوعي باشد كه شما در زندگي عادي به آن برنخورده باشيد و اين فيلم را خاص ميكند.
- تدوين در روايت داستان چقدر تأثير داشت؟
درواقع اين جريان مربوط به تدوين نيست و فيلمنامه از اول به اين شكل نوشته شده بود؛ يعني فلاشبك ابتداي فيلم باشد و سپس روايت داستان را شاهد باشيم. اين چيزي بود كه از ابتدا در فيلمنامه نوشته شده بود و اينطوري نبود كه در تدوين اتفاق افتاده باشد.
اين نكتهاي است كه بد نيست اينجا به آن اشاره كنم كه بعضي از فيلمسازها، فيلم را ميسازند و بعد در تدوين اتفاقاتي ميافتد، جابهجايي ميشود، يا سر صحنه جابهجاييهايي اتفاق ميافتد. من اصولاً به اين شكل فيلمسازي اعتقاد ندارم. بهنظر من فيلمنامه بايد كامل باشد تا ساخته شود. در كليات آن هيچ بحثي نباشد و در فيلمبرداري نبايد اتفاقاتي بيفتد كه به سود يا به ضرر فيلم باشد كه اين خود يك بحث ديگر است. البته جزئياتي اتفاق ميافتد ولي كليت همان است. ما اين فيلم را زماني شروع كرديم كه همهچيز كامل بود و اين موضوعي كه مطرح كرديد- يعني شكل صحنهها- به فيلمنامه برميگردد.
- در مورد وجود يك بازيگر تازه در فيلم يعني شهره قمر كه نقش كمي هم نداشت و حتي جاي كار هم برايش زياد بود،ميتوانستيد از يك بازيگر ديگر استفاده كنيد چرا ايشان اين نقش را بازي كرد؟
البته بهنظر من سكانسهاي زيادي را بازي نكردند، اما ما از خيلي بازيگرهاي آشناي ديگر هم تست گرفتيم اما به نتيجه نرسيديم. به نظر من اين نقش، به نوعي يك تيپ بود و زمان زيادي هم براي ارائه خودش نداشت، فيلم 3 شخصيت داشت؛ نسيم، شهروز و سينا. به هميندليل اين نقش فرصت زيادي براي نشان دادن خودش نداشت.
نقش خانم قمر نقشي بود كه يك مأموريت داشت و بايد آن را انجام ميداد و مهم بود كه ما چه شخصيتي را انتخاب كنيم كه با آن تيپ هماهنگ باشد. يعني آن آدم بايد شخصيتي بود كه جز توان بازيگرياش تيپش هم با نقش هماهنگ باشد و اين براي من نكته مهمي بود و من ميخواستم در اين شخصيت لحاظ بشود و توان بازيگري اين شخص هم سنجيده شود. ما از آدمهاي زيادي تست گرفتيم. من مجموع تواناييهايي كه در مورد خانم قمر ديدم به اين شخصيت ميخورد اما ايشان بيتجربه بود و طبيعتاً چون كار اولشان بود بخشي از اين كار برعهده خودم بود كه چطور هدايتش كنم. اگر يك نقش درست انتخاب شود درصد ريسك را پايين ميآورد. من با توجه به تواناييهاي خودم سعي كردم همه اين قضايا را لحاظ بكنم و فكر كردم اين انتخاب درستي است.
- يك سري سكانسهايي داشتيم كه سينا (گودرزي) مزاحم نسيم (افشار) ميشد اما بعد پشيمان ميشد و دليل آن را هم نيت نسيم ميدانست، فكر ميكنيد اگر واقعاً كسي در اين شرايط قرار بگيرد اين كار را ميكند؟
در مرحله بازنويسي فيلمنامه اين بحث وجود داشت. شخصيت سينا، اين پتانسيل را داشت كه انتقام بگيرد. ما به 2دليل به اين سمت نرفتيم؛ اولاً كه وارد يك فضاي كاملاً كليشهاي ميشد و دليل ديگرش هم اين بود كه داستان را از مسير اصلياش منحرف ميكرد. يك قصه خوب بايد اين ويژگي را داشته باشد كه همه چيز در خدمت آن خط مشخص باشد و اين موضوع انتقامجويي، به مسير قصه لطمه ميزد. به نظر ما اين شكل بيشتر درست بود تا پرداختن به حواشي ديگر.
- اوايل فيلم مشاهده ميكنيم كه زن همسايه نسيم را سوار يك زانتيا ميبيند و اين ماجرا را به همسرش گزارش ميدهد. همسرش هم به شهروز (همسر نسيم) بابت ماشين تازه تبريك ميگويد. بعد متوجه ميشويم كه تمام اين اتفاقات در يك روز افتاده است. به نظر شما يك بار ديدن يك ماشين، باعث ميشود كه همسايه فكر كند آن ماشين متعلق به نسيم است و همسرش هم به اين قضيه شك كند؟ براي تماشاگر اين تصور بهوجود ميآيد كه اين ماشين قبلاً هم ديده شده است؟
طبيعتاً يكسري چيزها هست كه تماشاگر بايد آنها را تصور كند. مثلاً آن همسايه ميداند كه اين خانواده چه چيزهايي دارند و وقتي ماشين را ميبيند، خب به شوهرش ميگويد اينها ماشين تازه خريدهاند. همسر همسايه هم به ديرباز ميگويد، اين اتفاقات با آن اتفاقاتي كه باغبان ديده، هماهنگ است و حتي قصهاي است كه ميتوان به آن پرداخت و ميشود گفت باغبان چيزهايي ديده، همكار شهروز هم نسيم را در بيمارستان ديده است. اين مجموعه اتفاقات باعث ميشود تا شهروز يك بازي را با همسرش شروع كند. ميتوانست همان دقيقه همه چيز را لو بدهد و مستندهايش آنقدر قوي باشد تا زن همهچيز را بگويد. شهروز اين اطلاعات را دارد اما ميخواهد ببيند اگر غيرمستقيم همه چيز را مطرح كند زنش واقعيت را ميگويد يا نه؟ و با اين روش زنش را آزمايش ميكند. بله همه اتفاقات در يك روز بود، اما زن همسايه، باغبان و فيلمبردار عروس همه شاهد حضور اين زن با مرد ديگري بودهاند.
- اما نسيم هم ماجرا را بدون جواب نميگذارد، براي ساكت ماندن باغبان و نگهبان به آنها پول ميدهد.
اشتباه ميكند. البته يك جورهايي اعتراف ميكند كه من يكسري چيزها را از تو پنهان كردهام. انسان وقتي مرتكب يك اشتباه ميشود، ميآيد اشتباهش را با اشتباه ديگري ميپوشاند. فكر ميكند اگر پنهان كند پرونده بسته ميشود. شايد به اين ترتيب مسائل نسيم و شوهرش بيشتر ميشود بنابراين در عالم خودش سعي ميكند همهچيز را پنهان كند.
- اما از نظر من ترس نسيم، خيلي مصنوعي بود. در رفتن از بيمارستان، باج دادن به آنهايي كه ديدند ش و... اين ترس، همان تصور خيانت را بهوجود ميآورد كه خيانت كرده اما ما از آن خبردار نميشويم.
اين آدم يك مجروح را برده بيمارستان و سروكارش با پليس افتاده است نميداند اين آدم يعني سينا زنده ميماند يا نه. آدم وقتي در اين موقعيت قرار ميگيرد نميتواند منطقي و معقول عمل كند. اشتباه پشت اشتباه باعث ميشود تا مسير غلطي را برود. نسيم چون تصميم دارد پرونده زودتر تمام شود مرتكب اشتباه ميشود. مثل سكانسي كه سينا را ميبرد بيمارستان و دكتر ميگويد اين در حد جنازه است، امكان دارد قتل گردنش بيفتد. نميداند به شوهرش چه بگويد و... خودش ميداند بيگناه است اما همه مستندات اين را نميگويد. همه چيز عليه اين زن است و فكر ميكنم نميتوان اين ماجرا را مصنوعي تلقي كرد. هر آدمي امكان دارد در اين شرايط اين كار را انجام دهد. فرهنگ آدمها با هم متفاوت است امكان دارد كسي بگذارد جنازه بماند و برود و... اما اين ماجراها زندگياش را به هم ميريزد البته ما يك سؤالهايي را براي تماشاچي ايجاد كردهايم كه فكر كند اتفاقي افتاده است .
- البته شخصيت شهروز هم، يك شخصيت پولپرست نشان داده ميشود كه بعد ميفهميم اينطور نيست.
اينها اشتباه محسوب نميشود. درواقع يكسري اطلاعات ناقص به بيننده داده ميشود كه ديرتر كامل ميشود تماشاگر با خودش يكسري پيشبينيهايي ميكند اما دچار اشتباه نميشود. طبيعت تماشاگر اين است كه پيشبيني كند. اين پيشبينيها گاه درست است و گاه غلط. همين درگيريهاست كه تماشاگر را نگهميدارد و به عمد در قصه گذاشته شده است.
- در مورد اينكه فيلمتان به جشنوارهاي در آمريكا دعوت شده چه نظري داريد؟ چون اصولاً در اين جشنوارهها فيلمهايي از جنس ديگر پذيرفته ميشوند.
فكر ميكنم در مورد نگاههاي جشنوارهاي خارجي تغييراتي دارد ايجاد ميشود. يك زمان در اين جشنوارهها خيلي از اين فيلمهاي ايراني استقبال ميشد، خيلي فيلمها با اين نگاه ساخته ميشد تا در اين جشنوارهها شركت كنند كه شايد اين نگرش باعث ميشد سينماي ما را پس بزنند، تفكري حاكم شده بود كه فيلمي بسازند تا در آن جشنوارهها از آن استقبال شود و برنامهريزي ميشد.
اما مدتهاست كه ديگر از اين دست فيلمها استقبال نميشود. ولي وقتي يك جشنواره در آمريكا يك حركت اينشكلي كرده است، فكر ميكنم اتفاق خوبي افتاده. چرا كه قبلاً بهاصطلاح از فيلمهاي تجاري استقبال نميشد اين موضوع مربوط به نگرش آنهاست. نيت اين فيلم مشخص بود، اين فيلم براي مردم ساخته شده و در نهايت ما ميخواستيم هم مخاطب خاص، فيلم را قبول داشته باشد هم مخاطب عام. شايد نگرش صادقانه ما باعث شد تا فيلممان در اين جشنواره شركت كند. لابد مضمون تازهاي ديدهاند. به نظر من به نفع سينماي ايران بود.
- و حرف آخر؟
خوشحالم كه مردم براي فيلم تبليغ كردند تا روند صعودي داشته باشد. كمتر اين اتفاق پيش ميآيد. وقتي فروش فيلم رشد ميكند يعني مردم دوست داشتند و اين مهمترين موفقيت براي من است. اميدوارم بتوانم اين مسير را ادامه بدهم.
خیلی ها شایعه کرده اند که من برای بازی در فیلم «انعکاس» سرمایه گذاری کردم، اگر این طور بود نقش اول را انتخاب می کردم. دغدغه اصلی من بازیگری نیست و اگر پولدار بودم برای فیلم خودم سرمایه گذاری می کردم نه فیلم دیگران! دغدغه اصلی من سینما هست اما بازیگری نیست و قصد دارم فیلم بسازم و به همه قول می دهم تا دو سال آینده نخستین فیلم بلندم را بسازم.
«شهره قمر» که با فیلم انعکاس توانست به سینمای ایران معرفی شود، از جمله بازیگرانی است که خیلی ها معتقدند او با سرمایه گذاری بروی این فیلم توانست وارد عالم بازیگری شود اما خودش این حرف ها را شایعه می داند. وی در گفت وگو با خبرنگار سرویس هنری برنا در این باره گفت: من یکی از متفاوت ترین نقش هایم را در فیلم "انعکاس" بازی کردم که ۱۸۰ درجه با شخصیت و فیزیک من فاصله داشت. شاید کمتر بازیگری حاضر باشد با این شرایط کار کند. من فکر می کنم که موفق هم شدم. گریم سختی در این فیلم داشتم زیرا قرار بود در نقشی بازی کنم که چندین سال از سن واقعی من بزرگ تر بود و حتی حدود ۱۰ کیلو مجبور شدم وزنم را افزایش دهم.
وی افزود: من عاشق بازی در نقش های متفاوت هستم. ۲ سال بود که کار نمی کردم زیرا حساسیت زیادی برای انتخاب نقش هایم دارم. قرار است در فیلم "آن سوی پرچین" هم نقش دختری را بازی کنم که در معرض آسیب های اجتماعی قرار دارد و باز هم کاملاً با "انعکاس" فرق می کند.
● آرزوی من خرید یک اتومبیل است
قمر درباره حرف هایی که در زمینه سرمایه گذاری وی برای فیلم "انعکاس" از سوی برخی ها زده می شود، گفت: من اگر برای این فیلم سرمایه ای گذاشته بودم، حتماً نقش اول را انتخاب می کردم. این حرفه ها شایعه است. من برای امرار معاش زندگی ام مجبورم در کنار بازیگری شغل دیگری هم داشته باشم، من حتی یک اتومبیل شخصی ندارم. در فیلم جدیدم سر قرار داد بسیار چانه زدم تا بتوانم با دریافت مبلغ بیشتری، برای خود اتومبیلی تهیه کنم. آرزوی من خرید یک ماشین است تا مجبور نباشم تمام حقوق خود را صرف کرایه تاکسی و آژانس کنم، بعد با این شرایط چطور می توانم برای یک فیلم سرمایه هنگفتی هزینه کنم!
● بازیگری که استعداد دارد، نیاز به خرید نقش ندارد
این بازیگر جوان سینما در ادامه یادآورشد: متاسفانه در برخی موارد از روی ظاهر آدم ها قضاوت می کنند و دست به چنین شایعاتی می زنند. من اولین تجربه کاری ام را مقابل دوربین مسعود کیمیایی در فیلم "رئیس" داشتم و بعد انعکاس را بازی کردم. من فکر می کنم یک بازیگری که فیزیک، چهره و استعداد بالایی دارد، نیاز به سرمایه گذاری برای خریدن نقش در یک فیلم را ندارد. به عنوان مثال این شایعات درباره بازیگری مثل "محمدرضا گلزار" هم بود اما او در ادامه کارش ثابت کرد که قابلیت های تبدیل شدن به ستاره شدن در سینما را دارد.
شهره قمر افزود: تا زمانی که یک نفر استعداد و توانایی لازم را در بازیگری نداشته باشد، اتفاقی خاصی برایش نمی افتد حالا هر قدر هم که پولدار باشد.
● من تا دو سال دیگر اولین فیلم بلند سینمایی ام را می سازم
بازیگر "انعکاس" در ادامه تصریح کرد: متاسفم برای افرادی که شایعه می کنند. من اگر پول داشتم برای فیلم خودم سرمایه گذاری می کردم. زیرا دغدغه اصلی من سینما هست اما بازیگری نیست و قصد دارم فیلم بسازم و به همه قول می دهم تا دو سال آینده نخستین فیلم بلندم را بسازم. به شدت دنبال تهیه کننده هستم.
● مانکن بودن عامل خوبی برای بازیگر شدن نیست
وی در پایان گفت: به نظر من رعایت اخلاقیات درحرفه بازیگری و داشتن استعداد و توانایی راز ماندگاری بازیگر است و صرفاً مانکن بودن نمی تواند عامل خوبی برای وارد شدن به این عرصه باشد. البته فیزیک و چهره خوب شرط لازم برای یک بازیگر جوان است اما شرط کافی نیست و در کنار آن باید استعداد و توانایی هم وجود داشته باشد.
منبع خبر : برنا
فيلم «انعكاس» چهارمين فيلم رضا كريمي پس از فيلمهاي «عشق بعلاوه 2»، «هزاران زن مثل من» و «تب» است. كريمي در كارنامه سينمايياش به اين معروف است كه انگشت روي مضامين حساسيتبرانگيز ميگذارد مثلاً «عشق بعلاوه 2» داستان زني است كه از خارج باز ميگردد و ميخواهد عشق سابقش را كه حالا مردي متأهل است دوباره به دست بياورد يا «تب» داستان زني مسنتر از شوهر جوانش است كه ميخواهد با همراهي معشوق سابقش پولهاي پدر شوهرش را به سرقت ببرد.
حال فيلم «انعكاس» را پيش رو داريم كه باز هم مضمونجسورانهاي دارد فيلم درباره همراهي مرد و زني جوان است كه طي حادثهاي در اثر زخميشدن مرد، زن او را به بيمارستان ميبرد. سر رسيدن همسر قانوني مرد باعث ميشود دختر جوان فرار كند و با همراه شدن با او متوجه ميشويم كه او هم زني متأهل است. شوهر متعصب و شكاك، زنش را كه سعي دارد چيزي را مخفي نگه دارد، زير نظر ميگيرد و سرانجام ميفهمد كه او با نامزد سابقش ملاقاتي داشته كه در اثر حادثهاي در همين ملاقات فلج شده است. مرد با تصور اين كه زنش به او خيانت كرده در مسير خيانتي موازي قرار ميگيرد ولي درست در نقطه پايان منصرف ميشود و به سوي زنش باز ميگردد و با اعتراف مرد جوان و نامه زنش متوجه ميشود كه زنش نيز به او وفادار بوده است.
با مرور داستان فيلم «انعكاس» متوجه ميشويم كه فيلم به حيطه ملتهب خيانت وارد شده است. در ابتداي فيلم تعليق زيادي بر داستان حكمفرماست و تماشاگر به شدت نسبت به يك رابطه ممنوع كنجكاو ميشود همراهي يك مرد و زن جوان و پنهان نگه داشتن تعمدي حوادثي كه بين آنها رخ داده است تماشاگر را مشتاق به دنبال داستان ميكشاند اين نوع داستانپردازي روي مضمون حساس خيانت در ذهن تماشاگر اين سئول را به وجود ميآورد كه فيلمساز چگونه ميخواهد فيلم را به پايان برساند تا حساسيت برانگيز نباشد و دچار مميزي نشود؟ در پايان معلوم ميشود كه اصولاً مسئله خيانت يك سوء تفاهم بيش نبوده است به همين دليل تماشاگر پس از آن همه تعليق و برانگيختن كنجكاوي احساس ميكند كه از اول داستان به وي دروغ گفته شده تنها به اين دليل كه فيلم را با اشتياق دنبال كند ولي متأسفانه پايان فيلم آن اشتياق اوليه را برآورده نميسازد.
داستان فيلم «انعكاس» از آن داستانهايي است كه در شرايط جامعه ما اصولاً قابليت ساخته شدن را ندارند چرا كه خواه ناخواه براي اينكه بخواهي مضمون خيانت و وفاداري را كامل به تصوير بكشي بايد از خط قرمزها عبور كني كه اين در جامعه ما و با اصول اخلاقي و اعتقادي ما جور در نميآيد.
درست است كه فيلم در مورد مضمون حساسش نميتواند حق مطلب را ادا كند اما فيلم «انعكاس» با وجود آنكه فيلمي براي مخاطب عام است با فيلمهاي سهلانگارانه و سطحي رايج فرق ميكند. در آن ميتوان خلاقيتهايي را از كارگردانش يافت كه نشان از وسواس و وقتگذاشتن او بر مقوله فيلمسازي دارند. يكي از مسائلي كه نشان از اين خلاقيت دارد مسئله «قرينهسازي» در فيلم است.
مثلاً در صحنهاي شوهر (كامبيز ديرباز) به دروغ پشت تلفن به همسرش (مهناز افشار) ميگويد كه به دليل طول كشيدن كارش مجبور است در اصفهان بماند در حالي كه دليل اصلي ماندنش در آن شهر يك زن ديگر است. درست در زماني كه همسر (مهناز افشار) گوشي را قطع ميكند سينا (حميد گودرزي) با ليوانهاي چاي سر ميرسد و به مهناز افشار در جواب اينكه زنش نگران نميشود همان دروغي را تحويل ميدهد كه شوهر مهناز افشار به او گفته است.
يا صحنهاي را به ياد بياوريم كه مهناز افشار و حميد گودرزي در فرودگاه نشسته و در حال صحبت و مرور خاطرات گذشتهشان هستند ولي كامبيز ديرباز و شهره قمر در اصفهان و در حال گشت و گذارند چنين قرينه سازيهايي معني واژه «انعكاس» را كامل ميكنند يعني اينكه هر چه در جايي ديگر در رابطه با ما رخ ميدهد انعكاس اعمال خودمان است. سعيد حاجيميري تهيهكننده و تدوينگر فيلم هم به همين مسئله اشاره ميكند وي ميگويد: «حرفي كه فيلم ميخواهد بزند مشخص است، حرف حكيمانهاي ميزند. كه آقا، در دنيا به ناموس كسي نگاه نكن، به ناموست نگاه ميكنند. آن قدر روايت و حديث داريم كه اگر كسي بدي تو را ميگويد، ببين تو بد كه را ميگويي؟ چقدر داريم از اين احاديث، اينها همه انعكاس است ديگر، از هر دست بدهي از همان دست ميگيري، عقوبت در اين دنياست و مكافات در آن دنيا.»
چنيني ظرايفي در فيلم باعث ميشود كه «انعكاس» از يك فيلم عامهپسند مرسوم فراتر برود اما مضمون ملتهبي كه كارگردان خود را به آن محدود و محصور كرده، باعث ميشود كه «انعكاس» هر چند بدل به فيلم ضعيفي نشود ولي در حد يك فيلم متوسط باقي بماند.
انعکاس
کارگردان: رضا کریمی
بازيگران:مهناز افشار، کامبیز دیرباز، حمید گودرزی، شهره قمر، بیتا سحرخیز، رضا رضوی
..........................................................
ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: محمد هادی کریمی
تهیه کننده: سعید حاجی میری، سازمان سینمایی سبحان
مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری
تدوین: سعید حاجی میری
موسیقی: سید بهنام ابطحی
صدابردار: اصغر شاهوردی
صداگذار: محمد حقیقی
طراح صحنه و لباس: سیامک احصایی
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
مدیر تولید: آزیتا موگویی
.................................................. ....
انعکاس
کارگردان: رضا کریمی
بازيگران:مهناز افشار، کامبیز دیرباز، حمید گودرزی، شهره قمر، بیتا سحرخیز، رضا رضوی
..........................................................
ديگر عوامل و توضیحات بیشتر:
فیلمنامه: محمد هادی کریمی
تهیه کننده: سعید حاجی میری، سازمان سینمایی سبحان
مدیر فیلمبرداری: فرج حیدری
تدوین: سعید حاجی میری
موسیقی: سید بهنام ابطحی
صدابردار: اصغر شاهوردی
صداگذار: محمد حقیقی
طراح صحنه و لباس: سیامک احصایی
چهره پرداز: مهرداد میرکیانی
مدیر تولید: آزیتا موگویی
.................................................. ....
خلاصه داستان: زوج جوانی در معرض آزمون سخت اثبات وفاداری قرار می گیرند. آنها تنها دو راه پیش رو دارند. انتخاب نهایی هر یک از آنها، انعکاسی در زندگی مشترک شان رقم خواهد زد.
.................................................. ....
يادداشت:"انعکاس" پس از فیلم های "عشق+2" (1378)، "هزاران زن مثل من" (1379) و "تب" (1381) چهارمین ساخته سینمایی رضا کریمی در مقام کارگردان است.
.................................................. ....
سال ساخت:1386
سال اکران: 1387 -
سينماهاي نمايش دهنده: استقلال، ایران، فلسطین، فرهنگ، پیروزی، مرکزی، شهر فرنگ، اریکه ایرانیان، شاهد، سپیده، المپیا، جی و فرهنگسرای تماشا
بیوگرافی کامل و معتبر شهره قمر ـ
مصاحبه های شهره قمر ـ
عکس های شهره قمرـ
بخش اول مصاحبه مریم مجیدی با شهره قمر۲۳/۶/۱۳۸۷
![]() |
گفت و گوى اختصاصي سينما روز با شهره قمر |
سینما روز _ امید منوچهری ، مجتبی نجفی : گفت و گوی اختصاصی مریم مجیدی ، خبرنگار سینما روز با شهره قمر ، بازیگر فیلم انعکاس .
در ابتدا می خواستم یک بیوگرافی از خودتان برایمان بگویید.
من متولد اول مهر ماه 1364 هستم. اصلیتم از سمت پدری کرد است. در واقع متولد کردستان هستم، منتها شناسنامه ام صادره از تهران است. ولی خب از افتخاراتم این است که بگویم من یک کرد هستم و محل تولدم یک شهرستان در کردستان بوده است. تحصیلات آکادمیک ندارم، رشته اصلی ام حسابداری است. عاشق هنر هستم. به موزیک خیلی علاقه دارم، خودم هم می شود گفت به یک نحو موزیسین هستم، گیتار را به صورت حرفه ای می زنم، آموزش هم می دم، البته در پی تشکیل یک گروه کر هم هستم.
چه طور شد که بازیگر شدید؟
در واقع کار اول من، یعنی شروع فیلمبرداری من، فیلم رئیس مسعود کیمیایی بود. که من روزی برای دیدن ایشون، کلا خیلی علاقه مند بودم به اینکه برم کارگردانان به نام و مطرح را از نزدیک ببینم. کما اینکه دیدن آقای مهرجویی رفتم، دیدن آقای عباس کیارستمی رفتم، دیدن آقای بیضایی و خیلی از کارگردانان به نام. خیلی دوست داشتم از نزدیک باهاشون برخورد داشته باشم. بر حسب اتفاق یعنی روزی که من رفتم دیدن آقای کیمیایی، سکانس های تیر خوردن پولاد کیمیایی بود در فیلم در همان دفتر آقای کیمیایی، یعنی در واقع هشتاد درصد فیلمنامه تمام شده بود. که ایشان که من را دیدن، بنا به درخواست ایشان، گفتند بیایید و من نقشی را برای شما می آفرینم و شما بازی کنید و من به افتخار این پیشنهاد شان و به احترام شان که دست رد به سینه ایشان نزنم، رفتم و آن نقش را بازی کردم که در نهایت چیزی که از آن نقش ماند، در حد چند تا سکانس بود. اکثر پلان های من با آقای داریوش ارجمند در کاراکتر رئیس و با مهناز افشار، این ها درآمد، به خاطر اینکه اصلا قرار نبود من در این فیلم بازی کنم و خودم هم تمایلی نداشتم برای بازی در این فیلم. ولی خب گفتم صرفا برای اینکه دست رد به سینه استاد کیمیایی نزده باشم به خاطر همین قطعا اولین کار سینمایی ام را انعکاس معرفی می کنم. چون آنجا دیگه واقعا به زوایای شخصیتی من شناسنامه داشت و احساس کردم واقعا یک میدان است برای اینکه خودم را نشان دهم اگر توانایی است در من، واقعا احساس کردم می توانم در این فیلم و در این کار به نمایش بگذارم.
پس ورود تان به سینما با رفتن و دیدن کارگردان ها بوده است؟
بله.
آشنایتی هم داشتید که پیش شان رفتید؟
نه. من از طریق شاگردان و دوستان کارگاه آقای کیمیایی بود که رفتم. بالاخره آدم دوستان زیادی دارد که یکی شان شاگرد آقای تارخ هستند و یکی شان یک جای دیگه کار می کنند و... یکی از دوستان من، که لزومی نداره اسم شان را ببرم، باعث شدند که این ارتباط به وجود بیاید و خیلی اتفاقی بود چون دفتر آقای کیمیایی خیلی شلوغ بود و داشتن فیلمبرداری می کردن و همه می آمدن و می رفتن. من زرنگی کردم و رفتم لحظه ای خودشان در اتاق استراحت می کردن، در زدم رفتم داخل و با ایشان صحبت کردم. به گفته آقای کیمیایی من باید یک پدیده بشم و آقای کیمیایی گفتن به لحاظ چهره خاص تون، صدای خاص تون و فیزیکی که دارید مطمئنا شما یک سوپر استار می شوید. حالا ببینیم حرف شان تا چه حدی صحت داره.(با خنده)
اگر کسی از شما بپرسد که چگونه باید بازیگر شد و چگونه باید جلو رفت چه جوابی به او می دهید؟
من نمی توانم قضاوت کنم و یا توصیه ای بکنم. برای اینکه ورود من به سینما خیلی اتفاقی اتفاق افتاد. من نه دوره کلاس خاصی دیده بودم و نه تحصیلات آکادمیک داشتم. البته الان دارم به شدت روی بیانم کار می کنم. الان یک سری دوره های آموزشی فشرده، تا قبل از شروع فیلمبرداری کار جدیدم، را با یکی از تئاتریست های خیلی خیلی معتبر شروع کردم. تقریبا می شه گفت استاد خصوصی گرفتم که روی بیانم با من کار کنن. می خواهم اگر نقش کاملا متفاوت است، من هم بازی متفاوت تری داشته باشم. کسانی هستند که می روند زحمت می کشند، درس می خوانند و با تحصیلات آکادمیک وارد این حرفه می شوند. کسانی هستند که خیلی اتفاقی، مثل خیلی از بازیگران ما، وارد این عرصه شده اند. می توانم بگویم که ورود من هم کاملا اتفاقی بود. کما اینکه خودم خیلی علاقه داشتم به بازیگری. برای اینکه من در دوران دبیرستان و دانشجویی ام، کاملا علاقه مند بودم و گروه تئاتر را به عنوان سرگروه هدایت می کردم. از بچه گی هم مقلد صدای خانواده بودم، هر کی می آمد خانه ما و می رفت، من باید اداء آن را درمی آوردم. دلقک شده بودم. این حس و پتانسیل از بچه گی در من بود. من احساس می کردم این کاریزما را دارم که بتوانم بروم و روی آن سرمایه گذاری کنم.
چطور با آقای کریمی آشنا شدید؟
ایشان خودشان نه، ولی دستیار اول شان بازی من را در رئیس دیده بودند و همان یکی دو تا پلان کار خودش را کرده بود. که یک دختری با کاپشن زرد و با یک پوزیسیون اسلحه به دست، در فیلم رئیس مسعود کیمیایی بازی کرده است. به نظر آقای کریمی بازی من در رئیس، خیلی خوب بوده است. ایشان به من زنگ زدند و از من دعوت کردند که به دفتر شان بروم. من وارد دفتر شان که شدم، گفتند متأسفانه چهره تان به این کار نمی خورد. منم خب مقنعه و مثل همیشه مانتو شلوار ساده. آقای کریمی گفتند ما یک زن کاملا وحشی و آنچنانه می خواهیم. من هم گفتم که به هر حال با من تماس گرفتید و من هم آمدم خدمت تان. یک تست بازیگری از من گرفتند. گفتند با این بازی خوب کاشکی چهره تان هم می توانست در بیاد. من خداحافظی کردم و رفتم. دو روز بعد مجددا با من تماس گرفتند و گفتند که شما تشریف بیاورید که ما امتحان های گریم را هم روی صورت شما انجام بدیم تا ببینیم چهره شما تا چه حدی جواب می دهد. لنز های مختلف چشمی برام استفاده شد، گریم های مختلف، خیلی اذیت می شدم، گریم من کاملا چهار پنج ساعت طول می کشید. تا آن قب قب، آن بینی و آن لب و دهان را عوض می کردند، خیلی اذیت می شدم. ولی خب در نهایت خیلی خوشحال شدم وقتی نتیجه کار را دیدم. اصلا من نبودم.
جایی پیش آمد که کار برای تان سخت شود؟
روز های اول بازی ام، آن پلان کافی شاپ، من یادم است که از آنجا دیگر گفتم من بر می گردم تهران(با خنده). من نمی تواتم. واقعا نمی تواتم. چون آن پلان اصلا در فیلمنامه هم قرار نبود که باشه. قرار بود ما فقط سوار کالسکه شویم و بریم قهوه بخوریم. هیچ دیالوگی در کار نیست. هیچ ریکشنی در کار نیست. یک جورایی غافلگیر شده بودم. آن پلان و آن سکانس خیلی اذیت کننده بود. چون من برای اولین بار جلوی کامبیز دیرباز، یک بازیگر حرفه ای بودم. البته نمی گم که احساس می کردم که شاید در بازی از ایشان کم بیاورم، چون احساس می کردم که اگر سعی ام را بکنم، حالا نه نسبت به ایشان، نسبت به خودم می توانم بازی قابل قبولی را ارائه بدهم. آقای دیرباز در آن لحظه ها خیلی کمکم کردند؛ با آن تمرکز های که به من می دادند و... من احساس می کنم واقعا اگر نقش مقابل من را کسی جز آقای دیرباز بازی می کردند، من نمی توانستم. به ایشان و خانم شان واقعا ارادت دارم. در آن سکانس من به خانم آزیتا موگویی(همسر آقای کریمی)، مدیر تولید پروژه، گفتم آزیتا جان من دیگه نیستم. چون آن بازی درنمی آمد. دوباره می گفتن با غلوه بیشتر. من گریه کردم و گفتم من این نیستم. گفتن اتفاقا بازیگر خوب، بازیگری که آن چیزی را که نباشه بازی کنه. من یک حرفی را در نوشته های رابرت دنیرو خواندم که گفته بود، بازیگر واقعی کسی است که نقشی را که خودش نیست و 180درجه با کاراکتر خودش فاصله دارد، بازی کند. افتخاری نیست که آدم بیاد و یک نقش مثبت را بازی کنه. من فکر می کنم سخت ترین بازی زندگی ام در انعکاس بود. چون زمین تا آسمان با خودم فرق داشت.
نظر تان درباره بازی خودتان در انعکاس چه است؟
من بعد از اینکه بازی خودم را در انعکاس دیدم، به عنوان کار اول و کار حرفه ای جلوی دوربین، نمی گم خیلی بد بود، خب برای کار اول بازی ام خیلی نقات ضعف داشت. الان که بازی ام را می بینم، فکر می کنم شاید می توانستم بهتر از این باشم.به هر حال تجربه اول دیگه، انتظار بیشتر از من نباید داشته باشید.
آیا شنیده بودید در فیلم انعکاس گریمتان باعث شباهت چهره تان با خانم پرستو گلستانی شده بود؟
جدا؟ نشنیده بودم. البته می شنیدم که این اصلا تو نیستی. خب این کاملا یک خانم مشکی بود، ولی من تقریبا بورهستم و آن نقش از خودم چاق تر بود و من در یک دوره یک ماهه، می توانم بگویم 6-7 کیلو اضافه وزن پیدا کردم برای اینکه به آن نقش بخورم. آقای حاجی میری و آقای کریمی اعتقاد داشتن که این زن باید پر باشه، چاق باشه، قب قب داشته باشه و سنش باید بالا باشه. نمی خواهم بگویم که حرکت بازیگران هالیوودی را انجام دادم، ولی کمتر کسی در ایران پیدا می شود که چنین کاری را بکند و یا اینکه چهره خودش را زیر سوال ببرد. من واقعا این چیزها برایم مهم نبود و فقط می خواستم بهم بگویند بازیگر خوب، نمی خواستم بگویند چقدر خوشکله.
الان مشغول چه کاری هستید؟
الان قرارداد کار دوم ام را امضا کردم و در واقع دومین همکاری من با سبحان فیلم است. و باز یکی از نقش های اصلی فیلم را ایفا می کنم و خیلی هم خوشحالم از این بابت.
این نقش هم مثل نقش انعکاس است؟
کاملا نقطه مقابل آن است. نقش یک روزنامه نگار چادری و کاملا یک پوزیشن دیگه است. چون من اعتقاد دارم بازیگر نباید در یک نقش تکراری و کلیشه ای بشود. اگر من نقش فرشته را بازی کردم، اینجا در نقش X کاملا نقطه مقابل آن قیافه، آن کاراکتر، آن گریم و اصلا دیگه شما من را نمی شناسید. و یکی از خصوصیات خودم را به عنوان یکی از نکات مثبت خودم بگم، صورت فوق العاده گریم خوری دارم. یعنی وقتی گریم من را در انعکاس می بینی، یعنی کسی الان من را نمی شناسه. شخص من عقیده دارم وقتی بازیگر می ره جلوی دوربین نباید خودش باشه. خیلی ها را من دیدم که به محض اینکه می خواهد چره شان زیر سوال برود، می گن نه ما این نقش را بازی نمی کنیم، چون می خواهیم همیشه زیبا باشیم. ولی من اینجوری نیستم، یعنی وقتی تست گریم شدم و خودم را در آینه دیدم، کاملا یک زنی بود که خب از سن واقعی خودم 10-15 سال بزرگ تر نشان می داد، لنز های مشکی، آرایش یک زن آنچنانه و اصلا برام مهم نبود چون من جلوی دوربین که می رم فراموش می کنم شهره قمر هستم. من آن کاراکتری هستم که قرار است بازی کنم. ولی در این نقش خیلی خوشحالم که در واقع این کاراکتر خیلی به خودم نزدیک است. یک زن کاملا آرام، تودار و مذهبی و خیلی خوشحالم که این نقش به من پیشنهاد شد و نقش مقابل اولین کارم را دارم بازی می کنم.
دوست دارید در بازیگری به چه درجه ای برسید؟
خب مسلما به یک درجه ای که بشود اسمم را گذاشت سوپر استار. من فکر می کنم این آرزوی هر بازیگری است.
نام بازیگران مورد علاقه ی تان را نام ببرید ؟
فاطمه معتمد آریا، هدیه تهرانی، رضا کیانیان، پرویز پرستویی نازنین و آقای عزت الله انتظامی.
دوست دارید با این عزیزان تجربه بازی داشته باشید؟
صد در صد. اصلا یکی از افتخارات من اینکه یک روزی بتوانم با آقای پرستویی یا کیانیان بازی مقابل داشته باشم.
دوست دارید با کدام کارگردانان همکاری داشته باشید؟(به غیر از آقای کیمیایی)
کار کردن با آقای کیمیایی که یکی از افتخارات من بود. من همه کارگردانان را دوست دارم و به شان احترام می گذارم؛ چرا که احساس می کنم هر کارگردانی نسبت به خودش یک سری استعداد ها دارد. این نیست که من بگم چون برای اولین بار رفتم جلوی دوربین مسعود کیمیایی، پس من باید قدرت انتخابم را از دست بدم، چون من اولین تجربه ام با سلطان سینمای ایران بود، این نیست. ممکن من برم در اوج سوپر استاری ولی با یک کارگردانی که کار اولش است کار کنم. برای اینکه ما باید با همدیگه تعامل داشته باشیم، به همدیگه کمک کنیم، کما اینکه ایشان به من کمک کردند یا آقای کریمی به من کمک کردند. من هم سعی می کنم، به کسانی که دوست دارند بازیگر شوند، کسانی که تازه می آیند در این کار و به کارگردانان تازه کار کمک کنم. این نیست که من فقط با کارگردانان خوب و مهم کار کنم، نه این نیست.
وضعیت سینمای ایران را چه طور ارزیابی می کنید؟ (در مورد پیشرفت یا پسرفت )
نمی توانم بگویم پسرفت می کند، برای اینکه وقتی فیلم ها و به خصوص سطح کیفی فیلمنامه ها را دارم مقایسه می کنم، از لحاظ کیفیت بخواهم در نظر بگیرم، روند خوبی داشته است. حالا ممکن است فروش فیلم ها به لحاظ مالی و تجاری یک مقدار ضعف پیدا کرده باشد، ولی به لحاظ کیفی سطح فیلمنامه ها کاملا نسبت به قبل بهتر شده است.
به غیر از بازیگری فعالیت و شغل دیگری هم دارید؟
بله. در واقع مربی ایروبیک هستم، در یکی از باشگاه های خصوصی در حال تدریس ورزش هستم. شاگرد های خوبی دارم. ورزش یکی از رکن های اصلی زندگی من است. شاید بتوانم بگویم که بیشتر اوقات فراغت ام را ورزش می کنم، اسب سواری می کنم و کار مربی گری می کنم.
در کودکی چه طور بچه ای بودید؟ آیا در بچه گی هم علاقه ای به بازیگری داشتید، به تئاتر های مدرسه و...؟
کاملا. تئاتر های عروسکی مخصوصا، خیلی کار می کردم. چون من بیشترین دوران کودکی ام را در شهرستان بودم و چون شهرستان امکانات اش زیاد نبود، کار تئاتر های عروسکی می کردیم. خیلی شیطون بودم، خیلی شیطون بودم. الان دوستان هم دوره ایم من را می بینند، می گویند ما می دانستیم تو یک چیزی می شی(با خنده)، تو یک کاری می کنی، تو آدم معمولی نبودی. آن همه بالا و پایین داشتی و خیلی شلوغ بودم، مثلا اداء معلم هایم را در می آوردم، تقلید صدای دبیر هایم را در می آوردم، شلوغ می کردم.
انظباط تان چند بود؟
انظباط ام همیشه باور کنید بیست بود. این را دیگه بالاخره دبیران ام مصاحبه هایم را می خوانند و می بینند. وافعا آدم منظبطی بودم، بچه تنبل و شلوغی نبودم، خیلی شیطون بامزه بودم. من سه سال دانش آموز ماردم بودم، چون پدر و مادر من، جفت شان دبیر آموزش و پرورش بودند، البته الان بازنشسته شدند. واقعا آدم مرتب و با نظافتی بودم، ولی شیطون بودم، مثل بچه های دیگه ای که فقط درس می خواندن و سر شان در درس و مشق بود، نبودم. همش دوست داشتم یک اتفاقی بیفتد، بادکنک می ترکاندیم در گوش این و آن، آب می پاشوندیم.
درس تان چه طور بود؟
خوب بود. خیلی خوب نبود.
پس اهل کتاب هستید؟
اوقات فراغتی را که دارم جز ورزش، دیدن فیلم های روز دنیا است، خیلی فیلم می بینم، و همینجا جا داره به کسانی که واقعا علاقه دارند به بازیگری، حتما باید فیلم ببینند، کتاب بخوانند و مطالعه داشته باشند. دیدن فیلم و مطالعه مکمل هم هستند و دیدن یک سری دوره های آموزشی بازی و بیان خیلی مهم است که متأسفانه من یا فرصت اش را نداشتم یا وافعا آن اتفاق برایم نیفتاد. من تا یک و ماه نیم دیگر، که فیلمبرداری فیلم جدید ام آغاز می شود، دارم با یکی از اساتید تئاتر بازی و بیانم را قوی می کنم.
خانم تهرانی در دوران بچگی به گفته ی خودشان بعد از تماشای فیلمی در مقابل آینه ادای بازیگر فیلم را در می آوردند، شما هم به سراغ آینه می رفتید ؟
نه ولی خودم را در قالب آن کاراکتر می گذاشتم و جو گیر آن نقش می شدم. آدم وقتی بچه است، از یک چیز هایی خوش اش می ِآید که وقتی بزرگ می شی، به آن می خندی.
شده در اتاق تنها باشید و در حال تمرین ، خانواده صدایتان را بشنوند که با خودتان حرف میزنید ؟
بله کاملا. ترمرکز های گریه، خندیدن ها، خندیدن های درست و اصولی و ... من الان این فیلمنامه ای که دست ام است، سه چهار ماهه دارم مطالعه می کنم، الان تازه دارم خودم را به آن کاراکتر نزدیک می بینم. کلا تمرین برای یک بازیگر، خصوصا تمرین بیان، می تواند خیلی در روند بازی اش تأثیر بگذارد. بیان 50 درصد قضیه است و چهره و بازی و ریکشن هم 50 درصد قضیه. این ها باید مکمل هم باشند.
شما روزنامه هم می خوانید ؟ یا مجله ی خاصی هست که الآن در ذهنتان باشد ؟
بله . کاملاً . مجلات مختلفی را می خوانم . معمولاً مجله ی خانواده را می خوانم که حالا خودم هم با آن ها مصاحبه داشتم .
مثلا مجلات سینمایی یا خانوادگی یا بهداشتی یا ... ؟
فرقی برایم نمی کند . مثلاً روزنامه ی همشهری یکی از روزنامه هایی است که من هر روز برایم می آید دم منزل و اصلاً خانوادگی همشهری خوان هستیم یا روزنامه ی ایران که پدرم اصلاً روزنامه خوان هستیم ولی حالا مجلات متفرقه مثلاً مثل همین زندگی ایده آل و این ها را معمولاً و مخصوصاً این که از ما ها هم صحبت می شود ، از بازیگر ها هم مطلب می نویسند ، خوب به طبع آدم تحریک می شود می رود می گیرد که ببیند که چی درباره اش نوشتند ، اصلاً اوضاع از چه قرار است ؟ نقاد ها این سری چی گفتند ؟
آن قدر نقد در مورد من نوشته شد ، آن قدر من اذیت شدم . البته ببینید من می گویم که من موفق شدم .
یعنی احساس می کنم که موفق بودم که این قدر نقد ها به سوی من آمد . چون آدم تا زمانی که مطرح نشود هیچ نقدی بهش نمی شود و من احساس می کنم که یکی از دلایلی که شاید موفق تر از قبل عمل کنم همان نقد های بد بود و نقد های خوب . من می گویم نقد خوب بهتر کمک می کند به آدم ، نقد بد با یک مقدار انرژی حالا مثلاً بد تر ولی بالاخره همان جهت را به بازیگر می دهد . چرا ؟ برای این که بازیگر احساس می کند که دیده شده و حالا وقتش است که دیده تر بشود ، پس دیده شده چون نقد دارد در موردش می شود .
خب نقدهای خوب هم در مورد من زیاد بود . همین روزنامه ی همشهری یکی دوتا نقد خوب در مورد من داشت . من واقعاً خیلی افتخار کردم به این که در کنار آدم های کم سواد ، آدم های بی سواد ، آدم های با سواد و با شعور هم وجود دارند . چون وقتی آدم در یک قالب و یک کاراکتر قرار می گیرد هنوز بعضی ها نمی فهمند که این آن کاراکتر نیست . این یک بازیگری است که دارد آن نفش را بازی می کند ، هنوز این را نفهمیدند که یک بازیگر ممکن است یک نقش قاتل را بازی کند ، درفعه ی بعد نقش یک روحانی را بازی کند . متوجه اید ؟ این کار یک بازیگر است . این کار ما است و به خاطر این نقدهایی که درباره ی من شد ، من همیشه گفتم یکی از ساختار های اصلی بنیان یک بازیگر نقد است . اگر نقدی وجود نداشته باشد بازیگری هم وجود ندارد . زمانی یک بازیگر موفق می شود که در موردش نقد بنویسند ، نقدش کنند و این اتفاق ها برای من افتاد و من از این بابت بسیار خوشحالم و ممنونم از کسانی که اتفاقاً در موردم نقد بد هم می نویسند . چون این ها باعث می شوند که کارکرد من و بازی من بهتر بشود .
تا حالا شده است که خودتان هم نقد کنید ؟
بله . کاملاً . خودم ، خودم را نقد می کنم ، از دوستانم می خواهم که من را نقد کنند .
نه . خودتان مثلاً مهناز افشار را نقد کنید .
ببینید من احساس می کنم که این قضیه هنوز دز ایران جا نیفتاده که ما به هم دیگر اجازه بدیم که در موردمان نقد کنند .
ناراحت می شوند .
ناراحت می شوند . شاید خود من که الآن دارم این صحبت را می کنم فردا اگر همین خانم مهناز افشار که نام بردید بخواهد در مورد من نقد کند زنگ بزنم و باهاش برخورد کنم . کارایی که ایرانی ها می کنند . از این ایرانی بازی های این شکلی . الآن تو این شکلی گفتی پس من هم فردا می روم می کوبمت ، من هم این جوری می گویم .
حالا نظرتان راجع به خانم افشار چیست ؟
خانم افشار یک بازیگر بسیار توانایی است و به نظرم امکان ندارد یک بازیگری آن پتانسیل و آن کاریزما را نداشته باشد و بخواهد مطرح شود ، امکان ندارد . یعنی شما به هر واسطه ، به هر حربه ای هم که بخواهید وارد سینما بشوید مثل این مافیا بازی هایی که می کنند . حالا یکی پول می دهد ، یکی پارتی دارد ، یکی نمی دونم عمه اش بازیگر است ، یکی مادرش کارگردان است ، یکی پدرش کارگردان است .
حالا کم هم نیستند دیگر در سینما . حالا من توهین نمی خواهم بکنم . بعضی هاشونم واقعاً این استحقاق را داشتند که بازیگر مطرحی بشوند ، با وجود این که پدرشان هم کارگردان بوده ، یا مادرشان هم کارگردان بوده ولی سریع ثابت کردند که خودشان هم بازیگر خوبی بودند که به این مرحله رسیدند .
شاید می شود گفت مثل باران کوثری .
دقیقاً . مثل باران کوثری . مثل گلشیفته فراهانی که به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یعنی اگر هنرپیشه پدرش هم در این بازار کار نمی کرد ، اصلاً این کاره هم نبود ، مطمئنم برای گلشیفته اتفاقات خیلی خوبی می افتاد و خیلی های دیگه ، حالا نمی خواهم مثال بزنم ولی متاسفم برای کسانی که این کاریزما و این پتانسیل را ندارند و می آیند و یک الگو سازی خیلی بد می کنند . چون می دانید که به هر حال فوتبالیست های ما ، به هر حال بازیگرهای ما الگو هستند . به هر حال ورزش کار های ما ، به هر حال آدم های معروف ما برای جوان ها الگو می شوند . من متاسفم . من خواهش می کنم از کسانی که واقعاً قابلیت بازیگری را ندارند و می دانند که فقط احساس می کنند که می آیند و یک مانکن را به نمایش می گذارند و می روند اصلاً هیچ وقت نیایند و الگو سازی غلط نکنند .
همین نقد خیلی خوبه . این سوالی که از من کردید ، امیدوارم که در سینمای ما این اتفاق بیفته که یک روزی آن قدر ما ظرفیت داشته باشیم و آن قدر سطح ظرفیتمان برود بالا که بتوانیم همدیگر را نقد کنیم .
همین خانم افشاری که شما گفتید مثلاً یک روزی بیاید و بگوید که شهره ی قمر تو ای کاش به جای بازی در این پلان این بازی را می کردی و من با کمال میل این را قبول می کنم چون من احساس می کنم که این هم به بازی من کمک می کند ، هم فرهنگ نقد سینمای ما کمک می کند .
خانم افشار بازی فوق العاده ای داشتند در انعکاس و من احساس می کنم که نسبت به ایشان اصلاً در جشنواره یک مقدار بی مهری شد .
به خیلی ها . جشنواره ی فجر که اصلاً داستانی دارد !
دقیقاً . نه من احساس می کنم واقعاً نسبت به خانم افشار در فیلم انعکاس در جشنواره ی فجر یک مقداری در واقع کم مهری و کم لطفی شد .
فیلم به همین سادگی را دیده اید ؟
بازی خانم هنگامه قاضیانی را دیدم . به نظر من یک بازیگر فوق العاده است . یک بازیگری است که کاملاً تمام آن خصوصیات یک الگوی واقعی را برای طرفداران خودش دارد .
اگه بخواهید یک مقداری راجع به فیلم نامه ی به همین سادگی صحبت کنید ، فکر می کنید چه چیزهایش به چشمتان می آید ؟
ببینید در مورد فیلم نامه من زیاد ، کلاً نه تنها راجع به به همین سادگی که به نظر من یک فیلم درام اجتماعی کاملاً خوب بود ، به نظرم از فیلم نامه های موفق بود . نمی خواهم نقطه ی ثقلش را بگویم و نقاط ضعف و قوتش را بگویم ولی در کل می توانم در یک جمله اجمالاً و مختصر برایتان بگویم که فیلم نامه ی خوبی داشت . یعنی همه ی زاویه های ساختاری فیلم همه چیزش به هم می خورد ، توازن داشت ، هماهنگی داشت .







